باز خواهم لاله ها را بو کنم / ذکر یا الله ، ذکر هو کنم
خواهم امشب یادی از یاران کنم / یاد دریا یادی از باران کنم
هشت سال این کشور ما جنگ شد / خاک ما با لاله ها گلرنگ شد
آن طرف شداد و قوم عاد بود / این طرف بابایی و صیاد بود
آن طرف گردان اهل کین بود / این طرف فضلی و زین الدین بود
حاج همت اسوه ایثار بود / حج او از فاو تا سومار بود
آسمانی ها همه پابندشان / نام زهرا بود بر سربندشان
یاد آن شب حجاب سلامت روانی زن...ما را در سایت حجاب سلامت روانی زن دنبال میکنید
برچسب: کشور, نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 6:06
خاطرات دفاع مقدس
رخت ها رو جمع کردم توی حیاط تا وقتی برگشتم
بشویم. وقتی برگشتم، دیدم علی (شهید علی ماهانی) از جبهه برگشته و گوشه حیات نشسته
و رخت ها هم روی طناب پهن شده است.
رفتم پیشش و بهش گفتم: «الهی بمیرم مادر،
تو با یه دست چطوری این همه لباس رو شستی؟». گفت: «مادرجون اگه دو تا دست هم نداشتم،
باز هم وجدانم قبول نمی کرد من خونه باشم و تو زحمت بکشی».
«کتاب نماز، ولایت، والدین»
برای
مطا حجاب سلامت روانی زن...
شب در منطقه
«دشت عباس» سینه زنی برقرار می کردیم و بعد از مراسم سینه زنی در چادر دوستان می
نشستیم و پس از کمی، هر یک به چادر خود می رفتیم. هنوز
یک دقیقه سرمان را به زمین نگذاشته بودیم که نیروی دشمن با توپ دوربرد به چادر کوبیدند
و ما در چادر ترکش خوردیم. هیچ کس در آن چادر ترکش نخورد به جز من...
ادامه مطلب حجاب سلامت روانی زن...
ای پری رو ز چه رو روی نشانم ندهی / مویی
از طره گیسوی نشانم ندهی
دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو / جلوه
ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی
شد کمان قامت من همچو خم ابرویت / خمی از
طاق دو ابروی نشانم ندهی
تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست / قطره
ای زان می مینوی نشانم ندهی
مانده ام در ره پر پیچ و خم کوی وصال /
یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی
راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی / ز چه
یک سوی به آن سوی حجاب سلامت روانی زن...
خاطرات پزشکان دوران دفاع مقدس
مجروح روی تخت اتاق عمل بیهوش خوابیده بود
و من آماده عمل بودم. دلگرم، امیدوار و استوار، این دستها این جا باید ارزش خود را
نشان می دادند و الا حضور یا عدم حضورم در جبهه چه ارزشی داشت...
ادامه مطلب حجاب سلامت روانی زن...
در زمان حمله بچه
ها همدیگر را در آغوش می گرفتند و از همدیگر طلب بخشش می کردند. آنها به ما اعلام کردند
که با تمام وسایلتان به خط شوید. در ساعت 10/30 صبح همگی منظم و مرتب آماده حرکت
بودیم که نامه یکی از دوستان به دستم رسید.
رسیدن نامه را در
این موقعیت حساس به فال نیک گرفتم و خدا را شکر کردم. پاکت نامه را سریع باز کردم و
آن را خواندم. از اینکه از حال دوستان مسجدیم با خبر می شدم، خوثسحال بودم حجاب سلامت روانی زن...
مفهوم «دین تعیین شده» برایم آزار دهنده
بود. به دنبال آن بودم که از ذهن خودم استفاده کنم و به کتابهای قدیمی برای اینکه چگونه
زندگیم را بگذرانم متوسل نشوم. اگر میلیونها دلار به من پیشنهاد میکردید که به این
دین یا دین دیگر بپیوندم، هرگز قبول نمیکردم...
ادامه مطلب حجاب سلامت روانی زن...